
مهدی جلالی سروستانی متولد بهمن ماه 1359 فارغ التحصیل رشته کارگردانی – بازیگری از موسسه سینمایی اندیشه و هنر تهران می باشد که فعالیت نمایشی خود را از دوران دانش آموزی آغاز نمود . از مهمترین فعالیت های هنری وی می توان به تاسیس کارگاه نمایشی « بی تا » از سال 1375 و تشکیل « گروه فرهنگی هنری بی تا » با مجوز رسمی از اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر اشاره نمود.
وی تا کنون با کسب مقام های برتر کارگردانی – بازیگری ، طراحی صحنه ، گریم ، نور و ... در جشنواره های مختلف استانی و کشوری توانسته است نمایش های ذیل را به صحنه آورد:
نمایش « کاخ سفید ، کاخ سبز » ( بوشهر 77-78 )
نمایش « مرغهایی که از تخم مرغ های پخته بدست می آیند»
( بوشهر 79 )
نمایش « قایقران» ( بوشهر 80 )
نمایش«شما میگید چی کار کنم » ( تهران 81 )
نمایش« افسانه پری و چوپان» (بوشهر 81 )
نمایش« سم های لعنتی » (بوشهر 82 )
نمایش« و اینک منم شهرزاد در دومین شب پس از هزار» (بوشهر 83 )
نمایش« طلای سبز» (بوشهر 84 )
نمایش« دریای پاک » (بوشهر 86 )
و ....
از دیگر فعالیت های هنری او می توان به ساخت فیلمهای کوتاه و مستند اشاره نمود .
نمایشنامه ها :
کاخ سفید ، کاخ سبز
شما میگید چیکار کنم
و اینک منم شهرزاد در دومین شب پس از هزار
سه نسخه برای پیشگیری از سوء هاضمه عشقی
ترانه غریب جنگ
در وبلاگ قبلی گروه فایل " pdf " تفاوت شکل دراماتیک و حماسی تئاتر "
را به اشتراک گذاشتیم که متاسفانه به دلیل اتمام مدت زمان هاست فایل دیگه در دسترس نبود .
این بار به صورت " tex " گذاشته تا مورد استفاده همیشه شما دوستان قرار بگیرد .
متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید
تصاویری از اجرای نمایش نامه خوانی (چرخ سگی)
به نویسندگی :مریم فرنگی و کارگردانی : بابک فرشته حکمت
در یازدهمین جشنواره بین المللی تئاتر دانشگاهی ایران
متن کامل و عکسها ، در ادامه مطلب
بنام خدا»
" یزله " محقق : محسن حیدریه
تفاوت های تئاتر حماسی و تئاتر دراماتیک :
برای مشاهده و پرینت
تفاوت های تئاتر حماسی و تئاتردراماتیک : برای دانلود
فقط تا ۳۰ روز
سلام
امیدوارم حال همتون خوب باشه .هفتهء جهانی تئاتر رو به
همتون تبریک میگم .
بذارید یه خاطره براتون بگم . اکثر شما زنده یاد مهدی فتحی
رو میشناسید .
سال ۸۰ من توی موسسهء سینمائی اندیشه و هنر
مشغول گذروندن دورهء کارگردانی و بازیگری بودم .
که طبقهء سوم یه ساختمان ۴ طبقه توی خیابون ولیعصر
نبش زرتشت بود .
در ضمن همونجا هم کار میکردم و بعضی وقتها
که استاد فتحی کلاس داشت
( به خاطر کهولت سن و چند سکتهء آخری )
من میرفتم پائین و می آوردمش .
ایشون فن بیان تدریس می کردن .
یکی از روزها که حالش خیلی بهتر از قبل بود
بهش گفتم الحمدلله حالتون بهتر شده .
گفت : من وقتی سر کار نیستم حالم بد میشه
ماها دیگه عادت کردیم . کار نباشه مریض میشیم ............
آخرش هم روز آخر سال ۸۲ از این دنیا رفت
و
به سوی حضرت دوست شتافت .
****************
کاشکی صاحب هنر را زندگان مرده دوست
در زمان زنده بودن مرده می پنداشتند
*************************
اینو گفتم که بدونید اگه توی این مدت آپ نکردم
واسه این هست که از کار دورم
حالا میفهمم حرف اون روز مهدی فتحی یعنی چی ؟
در هر صورت از این به بعد سعی می کنم هفته ای ۱ بار
آپ کنم .فعلا تبریکم رو پذیرا باشید .
واسهء شادی روح زنده یاد استاد مهدی فتحی ۱ فاتحه بخونید .

مهدی فتحی
استاد مهدي فتحي در سال 1318 در شهر
پر هيا هوي تهران پا به عرصه وجود نهاد.
او دانش آموخته دانشگاه هنرهاي دراماتيك و
فارغ التحصيل هنركده آزاد هنرپيشگي آناهيتا مي باشد.
وي خلاف تمايل پدرش دبيرستان نظام را ترك
و باتشكيل گروه آماتوري اسكار به جواناني
چون منصور جوهري ولي شيراندامي و
سيروس ابراهيم زاده پيوست كار تشكيل گروه
هنوز سامان نيافته بود كه فتحي نيز در
پي دوستان نامبرده به سال 1338 در
هنركده آناهيتا ثبت نام و پس از گذراندن دوره اي
از اين كلاسها كار خود را آغاز كرد و از آن سال
تاكنون بازيگر نقش هاي بسياري در راديو ،تلويزيون ،سينما
و تئاتر بوده و نقشهايي بيادماندني از نمايشنامه هايي اصيل
را با نقش آفريني هاي در خور ستايشش
به يادگار گذاشته است .
نقش «فيگارو» در نمايشنامه «ريش تراش سويل»
اجراي نقش « ساتين» در نمايشنامه «در اعماق»
گوركي «اتللو »شكسپير و بالاخره مجموعه
كارهاي چخوف
(سه خواهر،خواستگاري،خرس و كالسكه زرين ).
او بعد از انقلاب دو نمايش را ،كارگرداني و
در آنها بازي كرد.
اولي نمايش «هائيتي»و ديگري«سوسنگرد»سپس
تجربيات گرانبهايش را در قالب تدريس
به هنر جويان بازيگري ،(در دانشكده هنر هاي دراماتيك)،
در اختيار علاقه مندان قرار داد .او به تمام و كمال
بر روي سيستم بازيگري استانيسلاوسكي اشراف داشته
و از شيفتگان اين مكتب به شمار مي رود و همواره
نيز از آن سود جسته و خود را همه جانبه وقف نقش هايش كرده
كه گوياي اين مطلب ،نوع نقش آفريني هايش است.
مصطفي اسكويي پايه گذار هنر كده ي بازيگري آناهيتا
در ستايش او مي گويد
:«او آفرينشگري ساده،ژرف و روان است كه گاه
چنان در عالم هنر غوطه ور مي شود كه مرز
زندگي و هنر را فراموش مي كند.به طوري كه
رؤيا ها را نيز زندگي تصور مي نمايد»
او بازيگر مقتدر و مجربي است كه سينما
را خيلي دير آغاز كرد ،اما در همين كارهاي به
نسبت اندك ،حضوري مؤثر و پر رنگ از خود را
بر روي پرده نقره اي و صفحه تلويزيون بر جاي گذاشت .
استاد مهدي فتحي فعاليت در سينما را از
سال 66 با فيلم «تحفه ها»آغاز كرد .
او در اين ارتباط مي گويد:بازي من در تحفه ها بيشتر
براي خلاصي از توصيه هاي مكرر اطرافيان براي بازي
در فيلم بود.ضمن اينكه مي خواستم شمايلي را
كه از من ساخته شده بود بشكنم و خودم و ديگران را
از يك سري ترديد ها راحت كنم. البته علت كم كاري
من در بعد از انقلاب ،بيشتر اين بود كه
مرا كنار مي گذاشتند و فقط به من تعارف كردند كه
بفرماييد ولي وقتي مي خواستم بفرمايم ،
ميديدم جايي براي فرمودنم نيست!
«كشتي آنجليا »دومين فيلم او به شمار مي رود
.در نقش نا خدا علو كه بسار عالي از پس اين نقش بر آمده.
او مي گويد :همسرم پيش از مرگ و از دست رفتنش
جمله اي را پس از ديدن كشتي آنجليا در جشنواره
روي كاغذ نوشته بود:چهره پنهان تو زيباتر است.
چهره پنهان تو تعادل آينه را بر هم مي زند.
اين خود نشان از ،روح متعالي و هنرمندانه او دارد.
فيلم هاي «اوينار »،«روز واقعه»،آدم برفي»،
«اعتراض»و از همه مهم تر نقش عمرو عاص در
مجموعه امام علي (ع)بسيار متنوع و نشانگر توانمندي
او در پذيرش شخصيت هاي مختلف ،درك محتواي اثر
و نزديك شدن علمي و عملي به انواع نقش هاي كمدي
،درام ،تاريخي ،و ... است.
او همچنين به دليل شيفتگي و علاقه وافرش به تئاتر
همچنان به صحنه وفادار ماند و نمايش هايي را بازي كرد.
نقش ژان وال ژان در نمايش «بينوايان»نقش سياه در
«دندون طلا »و نقش كشيش در «رومئو و ژوليت »
از اين دسته به شمار مي رود.
جنس بازی ظریف و زیر پوستی که او در
نقش آفرینی های که خود بروز داده ،در قلب و ذهن
هر بیننده ای حک شده و عطر و خاطره آن همواره در
مشام و جان ما به یادگار باقی مانده است. ویژگی هایی
که او در بروز نقش های ضد قهرمان و شریر ارائه می دهد
این است که او آنه را دوست داشتنی می نمایاند که این
صرفا از توانمندی و درایتش نسبت به تحلیل نقش
خبر می دهد.او آنچنان لایه های درونی نقش را در
می یابد و با ظرافت تمام بازی می کند که هر بیننده ای
را غرق تماشای خود می کند،بی تردید بازی در
نقش «عمر و عاص » در سریال «امام علی»
که از این دسته به شمار می رود را هیچ گاه از
خاطر نخواهیم برد. او ابعاد تازه ای به نقش می بخشد .
زیرکی و رندی شخصیت ری که حتی سکوت و
سکونش گویای ابعادی از نقش آفرینی اش به شمار
میرود.
استاد مهدی فتحی بازیگر فرهیخته ،و بزرگی است
که عاشقانه حرفه اش را پاس می داشت و به آن
حرمت گذاشت و اجازه نداد که فقر موجب احتضار
فضیلتش شود اما افسوس که این حرفه بی رحم ،قدر
و منزلت او را در نیافت و آنچنان که باید بر او ، ارج ننهاد .
انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری ،نه ز دیار و دیاری ،
باری قاصدک،ابرهای همه عالم شب و روز ،در
دلم می گریند.
|
بديهه در بازيگري
| |
احمد دامود «بديهه» در بازيگري كاربردهاي متفاوتي دارد كه بعضي از انواع آن براي بازيگران ما شناخته شده و تا حدودي متداولاند و بعضي ديگر، به علل گوناگون، تا به حال كمتر مورد استفاده بازيگران ما قرار گرفته و يا ناشناخته باقي ماندهاند. علاوه بر بديههاي كه هميشه در نمايشهاي سنتي ما وجود داشته است، به طور معمول بداههسازي به شكل اتودهايي كه در مسير شناخت عميقتر شخصيت و يا موقعيتي ويژه در نمايشنامهها، به وسيله بازيگران و با هدايت كارگردان خلق ميشوند، شناخته شده است. ولي همان طور كه گفته شد، دامنه بداههسازي بسيار گستردهتر از اين است. مانند بداههسازي گروهي براي نوشتن متن نمايشنامه به شكل كارگاهي، بداههسازي فردي در مقابل تماشاگران به صورت اجراي قطعات كمدي به وسيله كمدينها و مجريان برنامهها در كلوبهاي شبانه و يا در اجراي برخي مراسم، بداههسازي به صورت اجراهاي دو يا چند نفره، بدون داشتن طرح اجرايي قبلي و با دخالت دادن تماشاگران در اجرا به گونهاي مستقيم، بداهه سازي با داشتن طرحي نيمه كاره كه با شركت دادن تماشاگران در اجرا شكل نهايي خود را پيدا ميكند و مانند اينها. آنچه در اين نوشته آمده است تنها توضيحي كوتاه در مورد بديهه در بازيگري به قصد گسترش توانايي بداههسازي در بازيگر است تا بتواند از امكانات آن در اجراي نقشهاي محوله بهره گيرد. ميتوان گفت كه يكي از مهمترين هدفهاي هر هنرمند و شايد مهمترين هدف او، صرفنظر از رشته هنرياش، اين است كه بتواند احساسهاي دروني خود را به طور كامل و آزادانه بيان كند. هر يك از ما، تفكرات، جهانبيني، ايدهآلها و برخوردهاي انساني و اخلاقي خود را با دنياي پيرامون خويش داريم. اين اعتقادات عميق كه اغلب ريشه در ذهن ناآگاه ما دارند، بخشي از فرديت ما را تشكيل ميدهند و همواره در جستجوي راهي براي ابراز آزادانه خود هستند. متفكرين بزرگ، براي ابراز نظرات خويش، سيستمهاي فلسفي بنا ميكنند و هنرمنداني كه تلاش دارند باورهاي عميق دروني خود را ابراز كنند اين كار را از طريق ابزار كارشان، يعني رشته هنري خود، انجام ميدهند. در همين راستا، گريزناپذيرترين خواستههاي دروني بازيگر نيز از طريق بديهه شكل ميگيرند و ابراز ميشوند. گروهي عقيده دارند كه اگر بازيگر هم خود را تنها به گفتن جملات نويسنده و اجراي دستورهاي كارگردان مصروف كند و فرصتي براي بداههسازي فردي و مستقل به خود ندهد، در واقع برده خلاقيت ديگران شده و تواناييهاي خود را به وامي كه از ديگران گرفته، محدود كرده است. گويي اين افراد بر اين عقيدهاند كه نويسنده و كارگردان پيشاپيش به جاي آنها و براي آنها بداههسازي كردهاند و ديگر فضايي براي ابراز آزادانه حالات دروني و خلاقيت شخصي ايشان باقي نمانده است. اما چنين فرضي درست نيست و هر نقشي كه به بازيگر واگذار ميشود فرصتي يگانه براي بداههسازي او و خلاقيتي واقعي به همراه آفرينشهاي نويسنده و كارگردان، ايجاد ميكند. البته منظور اين نيست كه بازيگر، تحت عنوان بداههسازي، جملات نويسنده را تغيير دهد و يا براي آنچه كارگردان خواسته است جايگزيني انتخاب كند. بلكه به طور كامل برعكس است. به اين معنا كه در اغلب موارد، جملات نويسنده و دستورهاي اجرايي كارگردان ميتوانند به عنوان پايههاي استواري باشند كه بداههسازي بازيگر براساس آنها شكل ميگيرد و گسترش مييابد. چگونه؟ اين كه جملات با چه لحني ادا شوند، اشارات جسماني همراه آن جملات چيست، سرعت و قدرت آنها چقدر است و دستورهاي اجرايي كارگردان به چه نحو شكل نهايي خود را پيدا ميكنند، درهاي متعددي از بديهه را به روي ما ميگشايند و به بازيگر اجازه ميدهند كه درونيات خود را آزادانه بيان كند. به علاوه، در فاصلههايي كه بين اداي جملات و يا انجام حركتها ايجاد ميشوند، فرصتهاي زيادي وجود دارند كه به بازيگر امكان ميدهد تا لحظات انتقالي روانشناختي ويژهاي را خلق كند و با غني كردن اجراي خويش تواناييهاي واقعي خود را نشان دهد. به اين ترتيب، ظرايف تفسير او از نقش و شخصيتي كه ارائه ميكند، طيف وسيعي از بداههسازي را در برابر او قرار ميدهد. براي رسيدن به اين هدف كافي است كه او از بازي كردن خود هميشگياش، و يا اجراي كليشهاي نقش، خودداري كند. بازيگري كه پيوسته خود هميشگياش را بر روي صحنه ارائه ميدهد و به دنبال كشف حالتهاي ناشناخته يا كمتر شناخته شده خود نيست، معناي واقعي بديهه و خلاقيت را درك نميكند. آنچه خواهد آمد تمرينهايي هستند كه براي گسترش توانايي بداههسازي طراحي شدهاند. در اين مرحله سعي كنيد كه سادگي آنها را، در همان حدي كه شرح داده شدهاند حفظ كنيد. تمرينهاي فردي:1 در اين نوع تمرينها بايد پيشاپيش براي خود مشخص كنيد كه نقطه شروع و نقطه پايان هر بديهه چگونه خواهد بود؟ اين نقاط، يعني نقطه شروع و پايان را بايد به شكل حركاتي دقيق براي خود تعيين كنيد. براي مثال، ممكن است تصميم بگيريد كه در لحظه شروع به سرعت از روي صندلي بلند شويد و با لحني محكم بگوييد: «بله» و در نقطه پايان بديهه با آرامش دراز بكشيد، كتابي را باز كنيد و با فراغ بال به خواندن آن بپردازيد. يا ممكن است در نقطه شروع با شادي و نشاط فراوان كت خود را بپوشيد و دستكش به دست كنيد، كلاهتان را برداريد و بخواهيد خارج شويد و بديهه را، با نشستن بر روي يك صندلي، در حالي كه به شدت اندوهگين هستيد و حتي ممكن است چشمانتان پر از اشك باشد، به پايان ببريد. ممكن است تصميم بگيريد كه در نقطه شروع در حالي كه سعي داريد خود را پشت پرده مخفي كنيد، وحشت زده از پنجره به بيرون نگاه كنيد و با كنار كشيدن خود از پنجره، زير لب بگوييد «دوباره پيدايش شد» و براي نقطه پاياني بديهه با حالتي شاد و حتي خندهآور، به نواختن پيانو بپردازيد. اينها ميتوانند چند نمونه براي نقطههاي شروع و پايان بديهه فردي باشند. نكته در اين است كه هر قدر نقاط شروع و پايان در تضاد با يكديگر باشند بهتر است. بعضي از نكات مهم ديگر اينها هستند: 1ـ سعي نكنيد پيشبيني كنيد كه در فاصله بين نقطه شروع و نقطه پايان بديهه چه خواهيد كرد. 2 ـ سعي نكنيد كه پيشاپيش توجيه يا انگيزهاي منطقي براي هر يك از اين نقاط، چه نقطه شروع و چه نقطه پايان بديهه، پيدا كنيد. اين نقاط را به شكل تصادفي انتخاب كنيد، به اين معنا كه اولين حالتهايي را كه به ذهنتان خطور ميكنند، انتخاب كنيد و اين انتخاب را، نه براي اين كه ممكن است موجب ارائه بديههاي جذاب شوند بلكه براي اين كه در تناقض با يكديگر هستند، انجام دهيد. 3 ـ سعي نكنيد پيشاپيش طرح داستاني خاصي براي اجراي بديهه مشخص كنيد؛ فقط حال و هوا و احساس كلي لحظه آغاز و لحظه پايان آن را تعيين كنيد. پس از آن خود را به دست هر آنچه پيش ميآيد بسپاريد و حالت كشف و الهامي را كه هر لحظه در درونتان به وجود ميآيد، تعقيب كنيد. به اين ترتيب، اگر نقطه شروع كارتان، براي مثال، برخاستن از روي صندلي و گفتن «بله» است، با اعتماد به نفس و آزادي كامل، در حالي كه فقط عواطف دروني، حال، هوا و احساس خود را دنبال ميكنيد، شروع به «بازي» خواهيد كرد. در چنين شرايطي بخش مياني اين دو نقطه از قبل تعيين شده، يعني انتقال از نقطه شروع به نقطه پايان، به شكل بديهه ارائه خواهد شد. 4 ـ بگذاريد هر لحظه از اين اجرا نتيجه روانشناسانه لحظه قبلي و نه نتيجه منطقي آن باشد. به اين ترتيب بدون اين كه پيشتر به طرح ويژهاي فكر كرده باشيد، تمام راه را، از لحظه تعيين شده آغاز تا پايان، بداههسازي خواهيد كرد. در طول اين مسير، عواطف متفاوتي در درون شما شكل خواهند گرفت كه همه آنها به طور خودبهخودي به وجود ميآيند. براي مثال، ممكن است در آغاز خشمگين و برآشفته شويد، سپس افسرده و آزرده دل به نقطه پاياني برسيد. يا ممكن است مراحلي مانند بيتفاوتي، سپس با ديدي طنزآميز به زندگي نگريستن و بعد حالتي سرشار از شادي را طي كنيد و در اين ميان به يك دوست تلفن كنيد و احساسهاي دروني خود را با او در ميان بگذاريد، يا به شخصينامه بنويسيد. به كلام ديگر اگر خود را به دست حال و هواي دروني خويش رها كنيد، ضمير ناآگاه شما راههايي را مقابلتان خواهد گذاشت كه حتي فكرش را هم نميكرديد. 5 ـ ممكن است بپرسيد چه ضرورتي دارد كه نقطه شروع و پايان بديهه را از قبل به طور كامل مشخص كنيم. پاسخ اين است كه آزادي كامل در بداههسازي هنگامي به وجود ميآيد كه بر پايه احساس نوعي احتياج بنا شده باشد. در غير اين صورت، به احتمال زياد اجرا به هرج و مرج و سردرگمي و بيهدفي كامل كشيده خواهد شد، زيرا هيچ مقصدي را در كار خود تعقيب نميكنيد. به اين ترتيب، بدون تعيين دقيق اين دو نقطه، چه بسا بيهدف به دور خود ميچرخيد. اما با مشخص بودن نقطه پايان بديهه، كه اينك در تخيل شما همچون نور هدايت كننده يك فانوس از دور سوسو ميزند و شما را به سمت و سوي معيني هدايت ميكند، ويلان و سرگردان نخواهيد شد و مسيرتان را به سوي آن خواهيد گشود. 6 ـ پس از آنكه با تمرينهاي متعدد احساس كرديد كه به اين شيوه مسلط شدهايد، ضرورت ديگري را كه طول هر تمرين است، به اجراي خود اضافه كنيد. طول هر يك از تمرينهاي فردي در اين مرحله حدود 5 دقيقه خواهد بود. 7 ـ در مرحله بعد، يكي از تمرينهايي را كه به آن مسلط شدهايد انتخاب كنيد و بدون تغيير دادن نقطه شروع و پايان آن كه پيشتر تعيين كردهايد، ضرورت ديگري را به آن بيافزاييد. اين ضرورت، نقطه مياني اجرايتان است. به اين معنا كه علاوه بر دو نقطه تعيين شده قبلي، نقطه ديگري را به عنوان نقطه مياني اجرا براي خود مشخص كنيد. جزييات اين نقطه نيز، طبق روش گذشته، بايد به شكل يك حركت معين، همراه با حال و هواي خاص، به طور دقيق تعيين شود. سپس تلاش كنيد كه جايي در ميانه اجراي خود به اين نقطه برسيد و از اين نقطه مياني، راه خود را به سوي نقطه پاياني كار ادامه دهيد. اما طول اجرا را در همان حدود اجراهاي قبلي نگهداريد. نتيجهاي كه از اين تمرينها خواهيد گرفت آن است كه ويژگيهاي روانشناختي يك بازيگر مسلط را، كه براساس متن و در مسير خواستههاي كارگردان بداههسازي ميكند، در وجود خويش گسترش خواهيد داد و اين ويژگيها، بعدها به هنگام تمرين نمايشنامههاي گوناگون بر روي صحنه به كمكتان خواهند آمد و تواناييهاي شما را نشان خواهند داد. به كلام ديگر، با پرورش ويژگيهاي بداههسازي در خويش، در اغلب موارد، به هنگام تمرين نمايش احساس نخواهيد كرد كه جملات نويسنده و خواستههاي كارگردان مسائلي هستند كه به شما تحميل ميشوند. به عكس، متوجه خواهيد شد كه ميتوانيد بر پايه اين ضرورتها، همان طور كه در آغاز اين بحث اشاره شد و به كمك نحوه اجرا، به گونهاي خلاقه بداههسازي كنيد. تمرينهاي گسترش توانايي بديهه، همچنين ميتوانند به وسيله دو، سه و يا تعداد بيشتري از بازيگران به شكل گروهي اجرا شوند. اين تمرينها گر چه در اصول با آنچه پيشتر ذكر شد يكسان هستند، ولي نكتهاي بسيار مهم بايد در آنها رعايت شود: تئاتر هنري گروهي است؛ بنابراين هيچ بازيگري نميتواند با جداساختن خود از ديگر بازيگران و توجه صرف به بداههسازي خويش، از امكانات بديهه به طور كامل بهرهمند شود. به كلام ديگر هر بازيگر بايد ميزان حساسيت و قدرت دريافت خود را از انگيزههاي خلاقيتي كه در بازيگران ديگر وجود دارد، بالا ببرد. زيرا يك گروه بداههساز در روند پيوستهاي از داد و ستد متقابل قرار دارند و هر اشاره كوچكي به وسيله بازيگر مقابل ـ يك نگاه گذرا، يك مكث كوتاه، يك تغيير لحن ناگهاني، يك حركت، يك خميازه و مانند اينها ـ ميتواند انگيزهاي جديد ايجاد كند و مسير بديهه را تغيير دهد. به اين دليل، قبل از شروع كار جمعي در بداههسازي و براي آماده ساختن خود، بهتر است كه اعضاي گروه به تمرينهايي كه تقويت احساس جمعي ناميده ميشوند، بپردازند. 1 ـ با بهرهگيري از «خطاب به بازيگر» نوشته مايكل چخوف (Michael Chekhov) و «تكنيك بديهه» نوشته دلتن هرن (Delton Horn). | |
|
اشاره:
ريچارد فورمن Richard Foreman ( ـ 1937) كارگردان و نظريهپرداز برجسته آمريكايي است كه در سال 1968 "تئاتر هستي شناسانه ـ متشنج" (Ontological Hysteric Theater) را تاسيس كرد، او يكي از هنرمندان پيشرو در دهه شصت ميلادي است كه پيوندهايي با نگرشهاي جان كيج، مرك كانينگهام و گروه تئاتر وستر دارد. بين سالهاي 1979 تا 1985 شعبهايي از تئاتر فورمن در پاريس تاسيس و تحت حمايتهاي مالي دولت فرانسه قرار گرفت. موسسه او واقع در East Village در موسسه كليساي"سنت مارك" نيويورك، طرحهاي نوين فورمن و همچنين نمايشنامههايي را غالباً به مدت 16 هفته در زمستان به اجرا ميگذارد. فورمن آثاري مانند اپرا، نمايشنامههاي كلاسيك و آثار معاصر را نيز در سراسر جهان كارگرداني كرده است.
در ادامه مطلب
|
حقوق اين وبلاگ محفوظ است و كپي از آن تنها با ذكر نام مجاز مي باشد |